محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
10
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
زند و پازند دو كتابند از ابراهيم زردشت در دين آتش پرستى مثال ابستا خسروانى فرمايد : شعر چو گلبن از گل آتش بهار عكس فكند * بشاخ او بر دراج شد ابستا خوان « 1 » و در يكى از نسخ آبستا بمد آمده و اين بيت را مثال آورده : شعر چو اينجا معنى قرآن ندانم * روم آنجا كه آبستا بخوانم . و مثال ستا شمس فخرى فرمايد : شعر كند بيان معالى « 2 » شه مطاوى او * بدان مثال كه الفاظ زند را استا و مرخم استاد نيز باشد « 3 » . چنان كه مولوى معنوى فرمايد : شعر چون مرا در عشق استا كردهاى * خود مرا شاگرد گير استا مگير . كذا فى معيار الجمالى ، اما آنچه به صحت رسيده آنست كه زردشت كتابى تصنيف كرد در دين آتش پرستى و آن را ابستا نام كرد ، و استا نيز گويند و چون بلغت مشكل فرس بود و آن را كسى نمىفهميد آن را تفسيرى كرد و زند نام نهاد و آن تفسير را نيز تفسيرى ساخت موسوم به پازند * « 21 » . و ابستا را ابستاق گويند به عربى . استا - « 4 » [ بكسر همزه و سكون سين مهمله ] از قراء سمرقند است و منسوب بآنرا استانى « 5 » گويند و در فرهنگ بمعنى ستايش كننده نيز آمده و [ بفتح همزه ] نام ولايتى است از رستمدار . ايرسا - [ بكسر همزه و سكون ياء حطى و راء مهمله ] بيخ سوسن « 6 » آسمان گون را مىگويند و در اصل ايرسا نام قوس قزح باشد و بسبب اختلاف انواع رنگها « 7 » كه در اين سوسن است از سفيد و زرد و بنفش آن را بنام قوس قزح باز خواندند « 8 » و چون كبودى ، الوان ثلاثهء مرقوم را متناولست « 9 » آسمان گون گويند . انگشتوا - [ بفتح همزه و كسر كاف فارسى ] نانى كه بر انگشت و اخگر « 10 » پزند . اشنوا - « 11 » [ بكسر همزه و فتح نون ] يعنى نيوشنده و شنوا . مثالش حكيم فرخى گويد : شعر روشنائى يابد از ديدار او دو « 12 » چشم كور * اشنوائى يابد از آواز او دو « 12 » گوش كر آشكارا - « 11 » يعنى ظاهر و هويدا كه به عربى جهر و علانية گويند . مثالش خلاق المعانى : شعر ايا صدرى كه شد پيش ضميرت * همه اسرار گردون آشكارا انوشا - [ بفتح همزه و ضم نون ] مذهب گبرانست . آوا - آواز باشد و هزار دستان را نيز لهذا هزار آوا گويند . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : شعر هر صبح سر ز گلشن سودا برآورم * وز صور آه بر فلك آوا برآورم . آذرفزا - آتشافروز باشد . مثالش شاعر گويد : شعر نفس را بعذرم چو انگيز كرد * چو آذر فزا آتشم تيز كرد و آذرافزا نيز گويند .
--> ( 1 ) « ن » : آذر پرستى . ( 2 ) بجز « الف 2 » : معانى . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره از « س » است . ( 4 ) در « ن » : ايرسا . ولى شرح لغت با نسخ ديگر يكى است . ( 5 ) در برهان قاطع : استايى . اما در معجم - البلدان نيز استانى است . ( 6 ) بجز « س » : سوسن . ( 7 ) « س » : اختلاف رنگهاى انواع ؛ « الف 2 » : بسبب انواع رنگها . ( 8 ) بجز « س » : خوانند . ( 9 ) كلمهء مرقوم از « ط » و « الف 2 » است . و كلمهء متاولست مشكوك مىباشد . ( 10 ) « س » : اخگر ( انگشت زغال ) . ( 11 ) اين لغت از « س » است . ( 12 ) اصل : در . ( متن از ديوان فرخى است ) . ( 21 ) راجع به اوستا كتاب دينى ايرانيان باستان و شرح و تفسير آن و دين مزديسنا رجوع كنيد بكتابهاى استاد پورداود : ( يشتها ، يسنا ، خرده اوستا و گاتها ) .